به گزارش گروه رسانه ای ایران – گرا؛ نخست آن که، اگر واشنگتن قصد اقدام نظامی داشت، بهترین زمان دقیقا اوج نا آرامی های داخلی ایران بود. زمانی که انسجام داخلی تحت فشار قرار داشت. عدم اقدام در آن مقطع، نشان می دهد که حتی در مطلوب ترین شرایط ذهنی نیز، هزینه های جنگ برای آمریکا قابل پذیرش نبوده است.
دوم، شبکه پایگاه های آمریکا در غرب آسیا به جای آن که اهرم قدرت باشد، به نقطه ضعف راهبردی تبدیل شده است. پایگاه های مستقر در عراق، ترکیه و پیرامون ایران، در صورت درگیری به اهداف مستقیم و مشروع بدل می شوند.
برای آمریکا، تلفات یا اسارت حتی تعداد محدودی نیروی نظامی، هزینه ای سیاسی و روانی بسیار سنگین دارد؛ هزینه ای که هیچ دولت آمریکایی مایل به پرداخت آن نیست.
سوم، تصور جنگ محدود یا حمله ی هوایی کنترل شده علیه ایران، یک توهم راهبردی است. عمق سرزمینی، پراکندگی زیرساخت ها و توان پاسخ نامتقارن ایران باعث می شود که هرگونه حمله ی محدود، به سرعت به درگیری چندلایه و غیرقابل کنترل تبدیل شود.
در نهایت، جنگ زمینی با ایران عملا از دستور کار خارج است. جغرافیا، وسعت، جمعیت و تجربه ی شکست خورده ی آمریکا در عراق و افغانستان، «ایران را به کابوس لجستیکی و فرسایشی »برای هر نیروی مهاجم تبدیل می کند.
جمع بندی روشن است: آمریکا به ایران حمله نمی کند، نه از سر خویشتن داری، بلکه چون نمی تواند این جنگ را کنترل، محدود یا به پایان برساند.
در ژئوپلیتیک، قدرت واقعی در توان آغاز جنگ نیست، در توان پایان دادن به آن است و این دقیقا همان چیزی است که آمریکا در برابر ایران فاقد آن است./ سومانیوز
